سفر مشهد

بعد از یک ماه که شمال بودیم قسمت شد و یه سفر سه نفره به مشهد رفتیم . دخترم بار اولش بود که سفر مشهد رو تجربه می کرد به قول خودش که به همه میگه (( مش آوین شدم )) وقتی توی حرم چادر گل گلیش رو رو سرش کردم مثل یه عروسک شده بود قربونش برم راه میرفت و من و بابا مسعودش هم قربون صدقش میرفتیم . کلی هم سوال در مورد حرم و امام رضا و شلوغی و صحن هائی که شبیه هم بودند می پرسید که من و بابا مسعودش به کمک هم جواب سوالاش را می دادیم .

دخترکم توی شلوغی و گرمای هوا پا به پای ما راه میومد و اصلا هم اذیت نمی کرد وقتی خیلی خسته شده بود گفت مامانی اعظم اینجا چرا شبیه همدیگه است چرا خیابون رو نمی بینیم که بریم خونه ؟

توی این مدت خونه یکی از بستگان بودیم با اینکه بچه نداشتند حسابی آوین باهاشون جور شده بود و با شیرین زبونیهاش سرگرمشون کرده بود . یه روز هم خونه دوست خودم دعوت بودیم که آوین حسابی با بچه های خاله محبوبه دوست شده بود .

نازنین و مهرآنه (دخترهای خاله محبوبه ) و آوین

خلاصه توی این یه هفته ای که مشهد بودیم خیلی خوش گذشت . 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل بانو

زیارتش قبول مش آوین و زیارتت قبول مامانی اعظم ان شالله که همیشه به گردش و خوشی و زیارت [گل]

مامان گلی کیمیا جون

همیشه به سفرو گشت وگزاربه خوشی سلامتی .چراخبرندادین درخدمتون باشیم

نيايش

سلام مش آوين جون شماهم كه سفر بودين منم ايشالله هفته بعد مشدي ميشم[چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک][چشمک] ر

دخترک

خوش به اون سعادتتون رفتین مشهد چند وقته بدجور دلم مشهد الرضا رو میخواد. برام دعا کنین مشهدی جونم. آوین با چادر بامزه شده جیگرشو بخورم

میترا

سلام عزیزم. شما اومدی مشهد و من نفهمیدم. حیف شد. انشاالله دفعه ی بهد

مامانی متین کوچولو

سلام مش آوین گلی؛زیارتت قبول گل قشنگم[گل][ماچ]

مهدیه مامان همتا

سلام عزیزمممم زیارتتون قبول ماشالله چه چادر قشنگی چه خانمی خدا حفظش کنه [ماچ][ماچ][ماچ]