شیطون بلای من

بچه ها تو این سن وسال زیاد شیطنت می کنند که میشه گفت خیلی هم  غیر عادی نیست اما از اون جایی که خودم آدم حساسی هستم و دوست دارم دخترم بهترین باشه به این کاراش میگم شیطنت که این وروجک ما هم یکی از اون شیطون بلاهاست .

یکی از همین روزها زیادی شیطونی کرده بود و من هم از دستش عصبانی شدم و بهش اخم کردم

رفت توی اتاقش و بعد از چند دقیقه اومد بیرون وگفت (( مامانی یه گربه ای اومده خونمون میگه :

آوین میخوام مامانتو بخورم که اذیتت کرد )) انقدر خوشگل گفت که دوست داشتم لباشو بخورم وقتی دید که بغلش کردم و قربون صدقش میرم نگام کرد و گفت (( خوشحال شدی دیگه عصبانی نیستی حالا بخند ، آفرین )) .

دخترم هر موقع که باباشو بیکار می بیمه سریع میره سراغشو میگه (( بابائی مسعود میشه با هم بازی کنیم مثلاً شما پسرمی )) (( بخواب روی پام پسرم ، چی شده پسرم گرسدنته ** منظورش گرسنته**)) بابا مسعودشم که عاشق بازی با دردونشه هرکاری میگه براش انجام میده . خلاصه ، پدر و دختر کلی برا همدیگه ناز می کنند و انقدر قشنگ بازی می کنند که منم میشینم و تماشا می کنم .

 

/ 0 نظر / 8 بازدید