سفر به سواحل خلیج فارس

هفته گذشته خیلی بهمون خوش گذشت . خاله اکرم و عمو رضا ودایی جون (دایی مامانی) و زن دایی برای تعطیلات زمستونی اومده بودن خونمون .

وروجکم با خاله اکرمش سرگرم شده بود و از اونجایی که همیشه دنبال فرصته برای بازی ، کلی خاله اکرمشو به بازی گرفته بود و همش میگفت (( خاله ارکم  بیا بریم مامان بازی . مثلا شما دخترم بودی )) بعد هم صداش میکرد (( دخترم ، عزیزم ، مامانی ، خونه بمون تا مامان بره خرید . باشه قشنگم ؟ )) حتی موقع خواب هم میگفت (( دخترم عزیزم بریم برات داستان بگم تا بخوابی ))

به اتفاق هم به یه سفر سه روزه تا بندرگناوه و سواحل خلیج فارس رفتیم که واقعا زیبا بود جاتون خالی توی اون هوای تقریباً سرد کنار ساحل قدم زدن و دویدن بسیار لذت بخش بود و از اون بهتر صدای خنده های  ملوسکم  بود که  با ذوق فراوان به دنبال بابا مسعود میدوید و با هم بازی میکردن . خوش به حال بچه ها با اون دنیای قشنگ کودکانه .

اولین حضور آوین کنار خلیج فارس

بعد از یک هفته که مهمونامون میخواستن برن باز هم شروع کرد به بهانه گیری که (( اگه برین تنها میمونم  تو رو خدا بمونین دلم براتون تنگ میشه و... )) 

قربون دختر مهربون و مهمون نوازم برم

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
سارامامان نگار

جیگرررررررررر این دخملی با این فیگوراش ایشالا همیشه به تفریح [گل]