کتابخون

به نام اون خدائیکه کتابخونا رو دوست داره         همه بچه های دنیا و آوین ما رو دوست داره

اینطور که این وروجک ما داره پیش میره باید براش کتابخونه هم بخریم آخه از صبح که چشای خوشگلشو باز می کنه میگه " مامانی اعظم برام کتاب بخون" .

شب تولد هستی جون ( دختر عمه جون مهناز ) که بیست روز از آوین کوچکتره شیطونک من از بین همه کادوهائی که به هستی میدادن چشمش دنبال کتابا بود و میگفت "منم می خوام" . 

/ 1 نظر / 5 بازدید
مامان نرگس

ماشااله چه عسلیه آوین جون خدا حفظش کنه [بغل][قلب][ماچ]