آوين مشعل چی
سرخی عشق در زلالی آب 
قالب وبلاگ

وقتی با خودم فکر میکنم میبینم چقدر لحظات شیرین بزرگ شدن یه بچه برای هر مادری زیباست برای من اونقدر زیباست که دوست دارم ثانیه به ثانیه این لحظات رو ثبت کنم ...


از وقتی عروسک مامان سه ساله شد پر انرژی ، پرحرف وشیرین تراز قبل شده دیگه تقریبا بیشتر کارهاشو خودش انجام میده . خودش مسواک میکنه ، لبلسهاشو عوض میکنه ، اتاقشو به هم میریزه و البته جمع وجور میکنه و مهمتر از همه حرفهای قشنگی که نشون میده بزرگترشده .

بهم میگه ((( مامان انگشتم درد میکنه حس میکنم داره خون میاد)))

وقتی قربون صدقش رفتم ولبهاشو بوسیدم وگفتم قربون اون حس قشنگت شیرین زبونم . یه دفعه گفت (((مامان ببین ،گوش کن شما باید یادم بدی که وقتی حرف میزنم زبونم بیرون نیاد))) آخه دخترم حرف (س) رو با نوک زبونش میگه مثل گفتن کلمه حس . بقیه هم اینجور حرف زدنش رو دوست دارن .

یکی دیگه از کارهاش که برای من و بابایی مسعود خیلی جالب بود اینکه داشتیم  توی پارک قدم میزدیم ودستهای وروجکمون تو دستامون بود یه دفعه دیدم میگه (((مامان اعظم میشه شما دستهای بابایی مسعود بگیری))) تا بیام بگم ((چرا مامان)) دیدم دستای منو گذاشت تو دست بابایی مسعود و خودش اومد سمت دیگه ودستهای منو گرفت .بهش گفتم چرا این کارو کردی مامان .گفت (((آخه دوست دارم شما دستهای بابایی رو بگیری خوشم میاد))) غرق در بوسه اش کردم و بهش گفتم خیلی دوست دارم فوری جواب داد ((( منم دوست دارم مامان خوبم)))

تازگیها هر کاری براش انجام میدم میگه (((مرسی مامان خوبم)))

عاشق کتاب داستان وشعره . هر شب که می خواد بخوابه میگه ((( مامان برام دوتا قصه و دو تا شعر و قرقان بخون بعد نازم کن و برو توی تختت))) منظورش از قرقان ، دعای فرجه که خیلی دوست داره . چند شب بود که موقع خواب براش می خوندم . یه روز که داشت بازی میکرد دیدم داره همشو میخونه . بابایی مسعود وقتی شنید خیلی سورپرایز شد خودمم همینطور چون فکرشو نمی کردم به این زودی یاد بگیره .

[ سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آوین ما در روز 26 شهریور ماه 1387 در بیمارستان نبوی شهر دزفول بدنیا اومد آوین در زبان اوستا به معنای زلال مثل آب و در زبان کردی به معنای عشق آمده است
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب