آوين مشعل چی
سرخی عشق در زلالی آب 
قالب وبلاگ

این شیرین عسل منه که سرش تو حساب کتابشه اونم با چرتکه!!!

  دخترک 5 ساله من هر وقت کاری داره میگه مامان اعظم میشه وقتتو بگیرم ؟؟؟!!! میگم بفرمایید . بعد با کلی ناز و عشوه که" من قربون قد و بالات بشم و من فدای اون خندیدنت بشم و..." درخواستشو میده و وقتی با مخالفت من روبه رو میشه دستاشو تو هم قفل میکنه و میگیره جلوی صورتشو میگه" خواهش میکنم ..." وقتی میبینه بازم میگم نه با دلخوری میگه" مامان ببین من با مهربونی دارم ازت خواهش میکنم !!! یعنی قربون خواهش کردن دخترتم نمیری ." ؟؟؟؟ بهش میگم من قربون دخترم میشم ولی دلیل نمیشه اجازه هر کاری که برای شما مناسب نیست رو بهت بدم  . بعد میگه" مامان داری ناراحتم میکنی هااااا . آخه دلت میآد دخترتو غمگین ببینی ؟؟؟ ببین چطور بغض کردم ؟؟؟ "

                   خواهش کردنشو ببینید             

                              اینجوری دلبری میکنه 

 

وقتی صداش میکنم که بیا کارت دارم میگه" جانم ، چیه مامان گلم؟؟" و اگر کاری کرده باشه که مجبور بشم بلند و یا  با عصبانیت صداش کنم . میگه" یه خانوم با کلاس دخترشو اینجوری صدا نمیکنه .!!! خیلی آروم میگه آوین جون ، عزیزم. !!!!! " 

وروجک چه سوالاتی میاد تو ذهنش . میگه" مامان، عزیز جون شما رو به دنیا آورد پس چرا شما خونشون نیستی "؟؟؟ بهش گفتم چون هر دختری که بزرگ شد ازدواج میکنه .یه دفعه دیدم متعجب شد وگفت "واقعاً !!! یعنی منم بزرگ شدم ازدواج میکنم ." گفتم عزیزم این حرفها برای سن  شما مناسب نیست .دیدم فوری جواب داد" من که پیش کسی نگفتم دارم پیش شما میگم .یه رازه بین من ومامان گلم ." بعد هم ادامه میده "راستی مامانی بابا مسعود وقتی خواست به شما حلقه بده جلوی شما زانو زد . ؟؟؟ !!!!!! "

چی میشه گفت ازدست بچه های این دوره زمونه والا ما هم بچه بودیم ... 

  

 

[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آوین ما در روز 26 شهریور ماه 1387 در بیمارستان نبوی شهر دزفول بدنیا اومد آوین در زبان اوستا به معنای زلال مثل آب و در زبان کردی به معنای عشق آمده است
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب