آوين مشعل چی
سرخی عشق در زلالی آب 
قالب وبلاگ

فشفشه های روشن ، بادکنکای رنگی                همگی با هم بخندیم ، بَه چه شب قشنگی

آوین شده چهارساله ،  تولدی دوباره                 بیاین به جشن شادیش ، تا گل بگیم بخندیم

 


ادامه مطلب
[ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]

امان از دست آوین که هر دفعه یه چیزی ورد زبونش میشه . هنوز موضوع آدم گفتنهاشو نگفتم که یه چیز دیگه یاد گرفته . داستان اینه که سر یه موضوعی بهش گفتم : آوین ، آدم یه حرفو ده بار تکرار نمیکنه .

 دیگه از اون موقع به بعد توی تموم حرفهاش که البته هر جا به نفعش هست از این کلمه استفاده میکنه . اون چند روزی که به خاطر کمر دردم توی استراحت بودم کمتر از خونه بیرون میرفتیم . این وروجک که عاشق گشت وگذاره کاسه ی صبرش لبریز شد و زبون به اعتراض باز کرد که (چند روزه نرفتیم بیرون ، دیگه زندونی شدیم توی خونه ، خب آدم دلش میخواد بره بیرون بگرده ، بره خونه کسی ، بره پارک بازی کنه !!!!!!!!!!!!!!!! . و یا وقتی از خواب بیدار میشه عادت داره خودشو میندازه روی مبل . تا بهش میگم برو دست و صورتتو بشور ، میگه صبر کن بذار آدم یه کم خمیازه بکشه ، چشام باز بشه بعد !!!!!!!!! و ... خلاصه اینکه این آدم کوچولو ما رو کشته با این آدم گفتنهاش .

حالا همه اینا یه طرف تازگیها هر کاری میکنه میگه منه بنده خدا .

مثلا یه روز که من پای کامپیوتر بودم و بابا مسعودش داشت تلویزیون نگاه میکرد یکدفعه اومد و گفت  : پس منه بنده خدا چی ؟ یکی پای کامپیوتره یکی پای تلویزیون به لپ تاپ هم که نمیزارین دست بزنم مگه من زندونیم . منه بنده خدا هم میخوام کاری بکنم .

از این کلمات توی جملاتش زیاد استفاده میکنه اینقده هم قشنگ بیان میکنه که آدم و تحت تاثیر قرار میده .

جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییگرتو وروجک


[ سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]

شما میگین این خانوم کوچولو کیییییییهههههههههههههه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بریم ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]

خانم کوچولوی خونه ما یه دختر با احساسیه که احساسات پاکش رو مثل همه بچه ها صادقانه بیان می کنه . از هر چیزی که خوشش نیاد میگه (( چه زشته اصلا دوستش ندارم ))  ولی هر چیزی که دوست داشته باشه رو با تمام هیجانش میگه (( واااااااااااای چقدر قشنگه ! )) هر وقت لباس میپوشه و یا موهاش رو براش میبندم اول خودش رو توی آینه میبینه اگه خوشش اومد میاد و میپرسه (( خوشگل شدم ؟؟؟ )) منم باید کلی تعریف بدم که راضی بشه . البته منم واقعیت رو میگم ! لباسهاش هم همیشه باید ست باشند . هر موقع میخوام اذیتش کنم میگم بلوز آبی و شلوار قرمز بپوش میگه (( نمیخواااااااااااااااام ! آبی و قرمز سپت ( ست ) نیستند . آدم دوست داره لباس سپت بپوشه ))

 این آدم گفتنش هم داستانی داره برای خودش که بعدا براتون میگمش .

البته همیشه خودش رو با من مقایسه میکنه که (( ببین شما لباست سته )) یا میگه (( ببین شما مانتوت چقدر قشنگه . خوش به حالت که شما بزرگی و اینجوری لباس میپوشی میشه منم مثل شما باشم ))

حالا ببینین من از دست این وروجک چی میکشم .

[ جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]

چند روزی بود کمر درد داشتم ومجبور بودم استراحت کنم.

دختر گلم هر روز تا بیدار میشد ازم میپرسید کمرت خوب شد ؟ میخوای ماساژ بدم ؟ وقتی هم میگفتم نه عزیزم میرم دکتر آمپول میزنم خوب میشم ، اخمهاش تو هم میرفت و میگفت نمی خوام آمپول بزنی بیا نازت کنم ، بوست کنم ، خوب بشی !!!!!!

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آوین ما در روز 26 شهریور ماه 1387 در بیمارستان نبوی شهر دزفول بدنیا اومد آوین در زبان اوستا به معنای زلال مثل آب و در زبان کردی به معنای عشق آمده است
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب