آوين مشعل چی
سرخی عشق در زلالی آب 
قالب وبلاگ

به نام اون خدائیکه کتابخونا رو دوست داره         همه بچه های دنیا و آوین ما رو دوست داره

اینطور که این وروجک ما داره پیش میره باید براش کتابخونه هم بخریم آخه از صبح که چشای خوشگلشو باز می کنه میگه " مامانی اعظم برام کتاب بخون" .

شب تولد هستی جون ( دختر عمه جون مهناز ) که بیست روز از آوین کوچکتره شیطونک من از بین همه کادوهائی که به هستی میدادن چشمش دنبال کتابا بود و میگفت "منم می خوام" . 

[ دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]

 تابستونی برای عروسی خاله مریم رفته بودیم شمال . دخترم فرشته خاله مریم شده بود . یه لباس فرشته ها براش گرفته بودیم که شب عروسی پوشیده بود و همراه خاله مریم وارد تالار شدند قربونش برم خیلی خوشگل شده بود . با تکون دادن چوب سحر آمیزش شبیه خاله شادونه میگفت " جی جی جی جینگ " . جاتون خالی تابستونی رو همش شمال بودیم 

[ جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]

 

برای شب تولد آوین دو تا از عمه هاش نتونستن بیان ولی بعداٌ حسابی جبران کردند عمه جون مژده از دوبی براش یه عروسک خوشگل آورد که تا گفتم اسمشو چی میخوای بزاری ملوسکم بلافاصله گفتش خاتون همه تعجب کردن آخه خیلی جالب بود این اسم انتخابی .

عمه جون محترم هم یه لباس خوشگل آورد که وقتی آوین اونو دید گفت چه خوشره (( خوشگله ))قلب

 

[ شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ اعظم مامان آوین ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آوین ما در روز 26 شهریور ماه 1387 در بیمارستان نبوی شهر دزفول بدنیا اومد آوین در زبان اوستا به معنای زلال مثل آب و در زبان کردی به معنای عشق آمده است
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب